تبلیغات
SS501 FanCluB 3 - نسیم عشق*naCme eshgh*사랑 바람*قسمت اول فصل 4
SS501 FanCluB 3
«¤• ฬĒ'ĿĿ ƧŪPPŌṜŦ ƧƧ501 4Ē∀ĒṜ •¤»
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
We'll Support Ss501 For Ever SS501 For Ever
درباره وبلاگ


با سلام .به یکی دیگر از فن کلاب های ss501 در ایران خوش آمدید.با آرزوی لحظاتی خوش برای شما در صورتی که از این وبلاگ خوشتان آمد ما را با آدرس سایت
http://ss501fanclub3.mihanblog.com
و با اسم
(¯`°•.¸~*ฬĒ'ĿĿ ƧŪPPŌṜŦ ƧƧ501 4Ē∀ĒṜ *~¸.•°´¯)
لینک کنید.در صورت بروز هرگونه مشکل به ما خبر دهید تا در اولین فرصت آنرا بر طرف کنیم .امیدوارم حمایت خود را از ما دریغ نکنید.
با تشکر طرفداران ss501
-------------------------------------------------
Welcome to another fan club of Iranian ss501
Wishing you happy moments
If you have any problems please let us news as soon as we hand it over
I hope their support of us do not hesitate
Thank ss501 fans
--------------------------------------------------

THE BEST SS501 FANCLUB


مدیر وبلاگ : мαηαgєя
نظرسنجی
wich one of ss501 members do u love?






سلام سلام سلام
خوب امیدوارم خوب و خوش باشین

امروز روز تولد هیونگ جون عشق منه

به همین خاطر اومدم تا هم تولدشو تبریک بگم هم با قسمت بعدی داستان غافلگیرتون کنم




شرمنده نمیتونم بیام چون یه سری مشکلات پیش اومده که نت نمیتونم بیام
اما داستان و براتون میذارم

قسمت های قبلی:


داستان نسیم عشق1 (فصل1)

داستان نسیم عشق 2

داستان نسیم عشق 3(فصل2)

داستان نسیم عشق 4

داستان  نسیم عشق 5 (فصل3)



خب این توصیه رو میکنم افراد بالای 17 سال این قسمت و بخونن

چون یکم صحنه داره

خب دیگه برین بخونین
نظر یادتون نره ها بابای



قسمتی از داستان:

فردای اون روز ساعت از 9 هم گذشته بود اما هیونگ و جیون هنوز خواب بودن آخه هر دو تا ساعت 4 شب بیدار بودن .یونگ سنگ مانع شده بود که بقیه اون 2تا رو بیدار کنن .هیونا و هیون با هم رفته بودن یه دوری اطراف بزنند و جونگ یی و جونگ مینم با هی جین و کیو جونگ رفته بودن استخر و در واقع فقط یونگ سنگ و هیونگ و جیون تو ویلا  بودن

ساعت 11 جیون از خواب بیدار شد و بعد از اینکه یه دوش گرفت  ، حاضر شد و رفت ببینه چرا هیچ کس نیومده که سراغش و بگیره .اول اتاق دخترا رفت و دید که هیچ کدوم نیستن و حدس زد که رفته باشن بیرون ویلا  با دودلی به طرف اتاق پسرا رفت صدای پچ پچ هیونگ و یونگ سنگ به گوش میرسید

آروم در رو زد:

-        -بفرمایین

-        آآ...سلام ...منم جیون ...می تونم بیام داخل؟!!!

-        آره بیا تو...هیونگ پاشو لباست و بپوش

-        ببخشید میخواستم....

جیون همین طوری بدون اینکه متوجه باشه هیونگ  هنوز لباس نپوشیده بود وارد اتاق شد  با دیدن هیونگ چشما شو بست .اونم سریع دوید به طرف حمام .یونگ سنگ که به سختی تونست جلوی خنده اشو بگیره گفت:

-        چشمات و باز کن...هیونگ رفت

جیون با صورت سرخ شده به یونگ سنگ نزدیک شد و گفت:

-        آقای هئو نمیدونین خواهرم و بقیه کجان؟

-        آها اونا رو میگی ؟رفتن خوش گذرونی...

یونگ سنگ توضیح داد که هر کدوم با یکی از اعضای ss501 رفتن یه جایی و برای ناهار  هم بیرون باهم قرار دارن.

-        ای امان از دست ای دخترا....

-        خب اوناهم بلاخره باید با یکی دوست بشن دیگه.شما نگران پسرای ss501  نباش  حالا خودت بهتری؟

-        بله...فقط زحمت کارهای من افتاد به دوش آقای کیم

-        خیلی تعارفی نباش ..ما رو مثل برادرای خودت بدون...دیگه نبینم بگی آقای فلانی ...اوکی؟

-        اوکی ..داداش یونگ سنگ

یونگ سنگ هم یه چشمک بهش زد .صدای هیونگ اومد :

-        اوپا حوله ام رو میاری؟

جیون از یونگ سنگ تشكر کرد و سریع از اتاق رفت بیرون

-        چی شده بود؟چرا اومده بود؟چی گفتین؟

-        هیچی اومده بود سراغ خواهر شو میگرفت.

-        آهان راستی دوست دختر تو نمیاد؟

-        چرا قراره امروز عصر برسه

-        خب پس امشب میریم لب دریا شام میخوریم.

-        تو فقط به  فکر شکمت باشیا....

-        هه هه  ...من میرم یه سری به جیون بزنم

هیونگ بعد از اینکه موهاشو خشک کرد و لباس هاشو پوشید بدو بدو رفت طرف باغ....میدونست که جیون حتما توی باغه

جیون توی باغ کنار نرده های چوبی وایستاده بود.هیونگ ام رفت به طرفش و صدای خش خش برگ ها باعث شد توجه جیون به هیونگ جلب شه

-        -آآ.....هیونگ !!!

-        -سلام ...حالت خوبه؟بهتری؟

-        سلام.ممنون من خوبم.تو خوبی؟

بعد از اینکه احوال پرسی کردن هیونگ تقریبا کنار جیون بود.

-        منظره ی جالبیه مگه نه؟

-        آره.من همیشه دوست داشتم یه روز با کسی که عاشق هستم همیچین جایی بیام و  باهم قدم بزنیم.

-        خب حالا که اومدی

-        ببخشید؟

-        ببین من میخواستم بگم...یعنی میدونی...من فکر میکنم ما ...یعنی من و تو ...همدیگرو...

بعدم حرفشو قطع کرد و دستش رو روی موهاش کشید و با خودش  گفت:

-        همیشه تو این مرحله گیر داشتم....

-        هیونگ معلومه داری در مورد چی حرف میزنی؟

-        جیون میدونی میخواستم بگم بیا یه مدتی باهم دوست باشیم هوم؟

-        چییییی؟

-        فکر بد نکن...خب اینطوری هم من باهات راحترم هم تو با من ....تازه اینطوری دیگه نسبت به هم احساس بدی نمیکنیم و شاید....

-        هیونگ جون؟هیونگ جون؟کجایی؟چرا رفتی تو فکر؟

-        ها؟نه هیچی ...میگم چقدر ویو اینجا قشنگه.ادم میره تو رویا....

-        اوهوم ...همین طوره...

-        هیونگ جون دلش میخواشت همه ی اون چیزا رو به جیون بگه اما هم میترسید جواب رد بشنوه هم میترسید......

همین طوری داشتن باهم صحبت میکردن که هیونگ یهو از جا پرید و به گوشیه ی یونگ سنگ زنگ زد و گفت :

-        یونگی؟بدو اونی هیوری اومد...بدو ....

-        اونی هیورییییییی؟

بدون هیچ توضیحی دوید طرف یه دختری با موهای مصری تقریبا کوتاه قهوه ای،چشم های قهوه ای .هیکل متعادل و کمی کوتاه تر از یونگ سنگ بود رفت اما این خانوم کی باشن؟ولی هر کی بود هیونگ خیلی دوسش داره....چه....واقعا که....

-        اونی...وای خیلی وقت بود ندیده بودمت

-        سلام هیونگ جون خوبی عزیزم؟!

عزیزم؟1بذار برم ببینم این کیه که به هیونگ میگه عزیزم؟!!

جیون بدو بدو رفت طرف اونا .همین طور که داشت میرفت یونگ سنگ ام اومد. و با سرعت رفت طرف هیوری و بفلش کرد.انقدر محکم بغلش کرد که فکر کنم دختره خفه شد...

-        آآآ...هیونگ؟ این دختره کیه؟

-        آها پاک یادم رفت...این دوست دختر یونگ سنگ اوپا ست

جیون با شنیدن این حرف نفس عمیق کشید و گفت:

-        ااا...آها ...پس منم میرم بهش سلام کم.

بعدم یه چشمک بهش زد و رفت طرف یونگ ی و هیوری که داشتن دل و قلوه رد و بدل میكردن.

-        اِاِهوم ....سلام..من جیون هستم.شما دوتاواقعا بهم میاین.اوپا واقعا یه جواهر و انتخاب کرده.

همین طوری داشتن باهم آشنا میشدن که هیونگ اومد و دستشو پشت کمر جیون حلقه کرد و گفت :

-        اونی هیوری! جیون خوشگله؟زود عروسی کنین که ماهم میخوایم دست به کار شیم.

با این حرف هیونگ جیون که خواست خوشحالی شو پنهان کنه تا بقیه نفهمن از این حرفش خوشش اومده با نگاه عصبانی ابروهاشو تو هم کرد و چپ چپ به هیونگ نگاه کرد هیونگم این ور و اون ور و نگاه کرد و سوت زد با این تغییر چهره ی هیونگ و جیون ،یونگ سنگ و هیوری کلی خندیدن:

 

-        امان از دست این هیونگ...جیون  بین شما واقعا چیزی هست؟

هیوری  اجازه نداد جیون جواب بده و ادامه داد:

-        خب در هر حال امیدوارم که بتونی با این نمکدون سرکنی چون می ترسم از خندیدن وقت نکنی به کارای دیگه ات برسی...یونگ سنگ نمیخوای منو ببری داخل؟

-        چرا عزیزم...بریم.مگه این دوتا میذارن!!

بعد از اینکه اونا رفتن جیون دهنشو کج کرد و گفت:

-        زود عروسی کنین که ما هم دست به کار شیم....

بعد هم یکی زد توی شکمه هیونگ و دوید داخل باغ فهیونگ ام دنبالش کرد . اما باز شیطنکش گل کرد و تصمیم گرفت که جیون رو از پشت سر غافلگیر کنه.جیون بعد از اینکه تقریبا تا وسط های باغ دوید وایستاد چند باری دور خودش چرخید و بعدهم کنار یکی از درخت ها نشست و به آسمون خیره شد.هیونگ پاورچین پاورچین از پشت سر اومد و چشم های جیون و گرفت:

-        وای...تو کی هستی؟

-        شاهزاده ی رویاهات...

-        اِاِاِ...بازم که توی!

هیونگ اومد و کنار جیون نشست و دستش رو روی شونه های جیون انداخت

-        نسبت به من چه حسی داری؟

-        چه...تنفّر

-        میدونی که خیلی از تنفر ها به عشق و علاقه ی جدایی ناپذیر تبدیل میشن؟

-        هه هه...ولی نه در مورد منو تو....

-        اما میدونی من چه حسی بهت دارم؟

-        نه برام مهم نیس...

-        باشه منم نمیگم...

-        حالا بگو ...ببینم چی هست...!

-        نه دیگه

جیون ام دست هیونگ رو ویشگون گرفت و گفت:

-        میگی یا همین الان سیاه و کبودت کنم؟بگو ....

-        نمییییییییییییییییی گم....

جیون شروع کرد به ویشگون گرفتن هیونگ .انقدر ویشگونش گرفت که هر دو روی هم افتادن زمین....وقتی که جیون میخواست از روی زمین بلند شه هیونگ با دستش کمر جیون رو گرفت و قیافش یه طور دیگه شد و توی چشمای جیون ذل زد:

-        ولم کن...

-        میدونی من چه حسی بهت دارم؟

-        نه ...گفتم ولم کن..

-        من به شدت بهت وابسته شدم...تو قلب منو با طرز نگاهت...با مهربونیات...با زیباییت دزدیدی...

-        من دزد نیستم...هیونگ خواهش میکنم ولم کن....بذار برم.

با یکی از دستاش صورت جیون رو گرفت و به خودش نزدیک کرد:

-        اما تو که قلب منو دزدیدی...

همین طور که داشت صورتاشون بهم نزدیک میشد..صدای کیو جونگ و هی جین که با قهقه داشتن بهشون نزدیک میشدن رسید.جیون دست هیونگ و کنار زد و بلند شد لباسش رو تمیز کرد.هیونگ ام با یه لبخند نمکی دستش رو به طرف جیون بلند کرد و جیونم خواه نخوان دستش رو گرفت و بلندش کرد

 

پایان قسمت اول





نوع مطلب : *naCme eshgh*사랑 바람*، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1390/05/14
1396/04/27 03:45
What's up to every body, it's my first pay a quick visit of this weblog; this website carries awesome and really fine material designed for visitors.
1396/04/27 03:41
What's up to every body, it's my first pay a quick visit of this weblog; this website carries awesome and really fine material designed for visitors.
1396/01/25 05:43
Very nice article, just what I wanted to find.
1391/08/4 15:10
بابا چیه نوشتی لطفا این قسمتو کسایی که زیر 17سال درن نخونن من که 13سالمه خوندمش تازه چیزی هم نبودا از ول تا اخرش خندیدم خوب ممنون
мαηαgєя mahze shukhi azizam ;)
1391/05/31 17:06
ای بابا این جیون چرا نمیخواد قبول کنه که عاشق هیونگ شده ولی داستان قشنگیه
мαηαgєя hayajanesh b ine
1391/05/15 11:32
بابا شماها خیلی کس خلید خیلی.....اه اه بدم اومد از هرچی طرفداره...ماهم طرفداریم ولی یه ذره شیک باشین....اووووووق
мαηαgєя kos khol heykalete janam moshkel dari boro ravanpezeshk ravani
1390/09/9 21:54
كجاش صحنه داربود!
♥. • •. ♥ SaHar♥. • •. ♥ اونجاش که ندیدی!!!!!!!!!!!
1390/06/29 22:05
سلام می شه تو هر اپت قسمت های بیشتری از نسیم عشق رو بنویسی
مردم از کنجکاوی
мαηαgєя akhe azizam kheyli tul mikeshe ta type konam ok
1390/06/29 05:28
قسمت بعدی آپ شد
1390/06/29 05:24
دیانا جون وبلاگت باز نشد گلم
1390/06/28 02:35
سلام
وبت خیلی باحاله
به منم سر بزن
:♥. • •. ♥SeTarE♥. • •. ♥ باشه عزیزم حتما
1390/06/24 05:40
پس چرا بقیشو نمیزاری من الان چند وقت ک میام نت ب وبلاک توهم سر میزنم ولی هردفعه همون قسمتای قبلو میبینم خواهشا تا مدرسه ها باز نشدن بقیشو بزار
:♥. • •. ♥SeTarE♥. • •. ♥ عزیزم میهن بلاگ نمیتونست وارد بشه امشب میذاره رو وب
1390/06/24 03:54
:♥. • •. ♥SeTarE♥. • •. ♥ جونم؟
1390/06/24 03:50
واااااااااااااااااااااای چرا بقیه شو نمیگذاررررررررررررری؟
:♥. • •. ♥SeTarE♥. • •. ♥ میذاره قشنگم امشب قول قول
1390/06/21 20:33
وای خیلی قشنگ بود.قسمت بعدی رو گذاشتی حتما بهم بگو بیام بخونمش وگرنه دق می کنم.باشه؟؟؟واقعا که از هر داستانی خندم قشنگ تر بود تا اینجا!!
1390/06/13 20:00
سلام هلنا جون داستانت ترکونده......
خیلی قشنگه قسمتای بعدیشو زود بزار دیگه.....
♥. • •. ♥ SaHar♥. • •. ♥ عزیزم من دوست هلنا هستم متاسفانه یه مشکلی براش پیش اومده نمیتونه بیاد نت من داستانشو تایپ میکنمو میذارم رو وب فقط باید صبر کنین
1390/06/6 21:29
خیلی ممنونم سحر جون بی صبرانه منتظره ادامه هستم
مرسی
موفق باشی
мαηαgєя مرسی که نظر دادی گلم
1390/06/6 07:41
وای الان ساعت 3.08شبه خوابم نمیبره
چون من واقعا عاشقه این گروهم میخوام بدونم چی میشه دارم از کنجکاوی میمیرم کی ادامه رو میزارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
♥. • •. ♥ SaHar♥. • •. ♥ رو چشمم
1390/06/6 07:36
سلام .میگم پس ادامه داستان کجاست هرچی میگردم پیداش نمیکنم قفط تا قسمته اول فصله 4؟
وای خیلی کنجکاو شدم بدونم ادامش چی میشه چکار باید بکنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
1390/05/29 06:48
سلام هلنا جان داستانت خیلی قشنگه ولی چرا بقیه داستان رو نمیزاری.خیلی وقته منتظره بقیه داستان هستم .و لطفا زیاد داستان رو کلیشه ای نکن.بعضی از قسمت هاش باور نکردنی.یک خورده داستان رو جدی تر کن و بزار وقتی خواننده داره داستان رو میخونه اون داستان رو باور کنه.بازم میگم خیلی قشنگه و منتضره بقیه داستان هستم.
♥. • •. ♥ SaHar♥. • •. ♥ حتما بقیه داستان رو میذاره
فقط یه كم وقت كمه لطفا منتظر بقیه داستان باشید
1390/05/25 07:50
bahal bod vali edamash chi mishe?
♥. • •. ♥ SaHar♥. • •. ♥ ادامش رو هم میذاریم اما
یه كم وقت لازم داره
1390/05/25 07:50
bahal bod vali edamash chi mishe?
1390/05/19 23:26
راستی راستی من آدرس وبلاگ و گذاشتم؟؟؟؟....منم دیگه یکم حواس پرتم
мαηαgєя azizam man khodam linket mikonam
1390/05/18 21:16
وای سلام هلنا جون من اولین باره که از وبت دیدن می کنم.
به نظر داستان جالبی میاد..قسمتای بعدشو کی میزاری؟
мαηαgєя be hamin zodia
1390/05/15 22:20
وای هلنا جون چبل ایپو ....

WO0O0O0O0O0O0OW

می رم بقیه اش رو بخونم

فایتینگ
мαηαgєя مینورا جون لطف کردی اومدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی