تبلیغات
SS501 FanCluB 3 - نسیم عشق*naCme eshgh*사랑 바람*قسمت دوم فصل 3
SS501 FanCluB 3
«¤• ฬĒ'ĿĿ ƧŪPPŌṜŦ ƧƧ501 4Ē∀ĒṜ •¤»
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
We'll Support Ss501 For Ever SS501 For Ever
درباره وبلاگ


با سلام .به یکی دیگر از فن کلاب های ss501 در ایران خوش آمدید.با آرزوی لحظاتی خوش برای شما در صورتی که از این وبلاگ خوشتان آمد ما را با آدرس سایت
http://ss501fanclub3.mihanblog.com
و با اسم
(¯`°•.¸~*ฬĒ'ĿĿ ƧŪPPŌṜŦ ƧƧ501 4Ē∀ĒṜ *~¸.•°´¯)
لینک کنید.در صورت بروز هرگونه مشکل به ما خبر دهید تا در اولین فرصت آنرا بر طرف کنیم .امیدوارم حمایت خود را از ما دریغ نکنید.
با تشکر طرفداران ss501
-------------------------------------------------
Welcome to another fan club of Iranian ss501
Wishing you happy moments
If you have any problems please let us news as soon as we hand it over
I hope their support of us do not hesitate
Thank ss501 fans
--------------------------------------------------

THE BEST SS501 FANCLUB


مدیر وبلاگ : мαηαgєя
نظرسنجی
wich one of ss501 members do u love?






سلام سلام سلام

خوبین؟خوشین؟خوش میگذره؟وای منكه كلی خوشحالم

بلاخره از دست امتحانات راحت شدم....

خب الوعده وفا طبق قولی كه داده بودم اومدم تا ادامه ی داستانمو كه بهتون قول داده بودم بعد از امتحانام براتون بذارمو پست كنم

 اینم قسمت های قبلی برای دوستایی كه قبلا نخوندن:

داستان نسیم عشق1 (فصل1)

داستان نسیم عشق 2

داستان نسیم عشق 3(فصل2)

داستان نسیم عشق 4

naCme eshgh*사랑 바람 نسیم عشق 5 (فصل3)

 

یه چند مورد هست كه قبلش باید بهش اشاره كنم

اول:دوستای عزیز نویسندم توجه داشته باشن لطفا تا آخر هفته ی اول تیرماه آپ كنین چون اگه این طوری پیش برین نمیشه كه درسته؟شما قول داده بودین كه بعد از امتحانات آپ كنین تا اونجا كه من اطلاع دارم همه امتحاناتتون تموم شده ولی سر قولی كه دادین نیستین!!!

اگه بخوایین اینطوری كنین مجبورم از لیست نویسنده ها پاكتون كنم

دوم: دوستای گلم كه گاهی باهاشون حرف میزنم میگن ما خیلی دوست داریم توی وب شما عضو شیم و نویسنده شیم اما نمیدونستیم شرایطتون چیه

خب در جواب این دوستای نازم باید بگم شرایط عضویت از این قراره:

1.همكاری لازم با من توی اداره ی وبلاگ و به روز رسانیو داشته باشین و همیشه با من در ارتباط باشین تا بگم برنامه ی وبلاگ مثلا برای تولد یكی از اعضا چیه

2.حداقل سعی كنین دو روز یكبار آپ كنین مطالب فرق نمیكنه ما 1سال پیش باشه یا امروز فقط اینكه تكراری نباشه

3.اگه از وبلاگای ایرانی كپی برداری میكنین لطفا منبع رو بذارین تا مشكلاتی كه قبلا سر این موضوع برامون پیش اومد دیگه درست نشه

4.از شایعه پراكنی های بی مورد در مورد گروه و اخبار غلط خودداری كنین و از منابع معتبر اسنفاده كنین

5.اگه مطلبی رو از اینجا كپی میكنین حتی به عنوان نویسنده ی اینجا باید منبع رو ذكر كنین

 راه ارتباطتون با منم هم آدرس ایمیل خود وبلاگ و هم فیس بوك كه توی صفحه اصلی ذكر شده هستش كه میتونین بهم بگین تا براتون فایل نویسندگی رو باز كنم امیدوارم دیگه جای توضیحی باقی نمونده باشه

سوم:دوستای گلم كه توی وبلاگ های دیگه دابل اس 501 مشغول هستن گاهی میبینم عین مطالب مارو حتی با همون فونت كپی میكنن و اصلا ذكر منبع نمیكنن من از عزیزان یه گله دارم آخه دوست عزیز مگه شما توی پست ثابت ذكر منبع رو نمیبینی؟ امیدوارم دیگه تكرار نشه وگرنه یكم كلامون میره تو هم

چهارم: در مورد لینك كردن دوستای گلم كه میخوان آدرس وبلاگشون رو توی لیست لینك های ما باشه توی قسمت درج لینك send daily links كلیك كنن و با گذاشتن آدرس و عنوان وبلاگ درخواستتونو تایید میكنم و لینك میشین

 

وای زیاد حرف زدم خب دیگه برین داستانو بخونین

 

فعلا جیگرای من

 

 


قسمتی از داستان:


- جونگ یی چطور شدم؟!!

- تو محشر شدی.همین طوری بدون اینكه بهت برسن عروسكی چه برسه الان ....بگو من باید چیكار كنم؟!!

- توام خیلی قشنگ شدی.میگم میترسم جلوی بقیه زشت به نظر برسیم...

-نه بابا...این دخترایی كه من میشناسم و قراره بیان اونجا همشون بد ریختن نگران نباش

بعدم یه چشمك زد و باهم خندیدن

-بذار از اینا بپرسم...آقای بادیگارد؟ما خوشگلیم؟...

- ا...زشته...این چه سوالی بود....؟

بادیگارد یه لبخند نمكی زد و گفت:

-اول فكر كردم یكیتون زیبای خفته و اون یكیتون سفید برفی هستین ولی بعدا كه با دقت بیشتری نگاهتون كردم دیدم نه.....

بعدم بلند خندید.اونیكی بادیگارد كه به بی مزگیه دوستش توجهی نمیكرد گفت:

-دوست من یكمی شوخه...شما دوتا واقعا زیباترین بانوی امشب میشین

حرفای اون پسرها باعث شد اعتماد به نفس جیون و جونگ یی بیشتر بشه و با غرور بیشتری وارد مجلس بشن یكی از بادیگارد ها در رو باز كرد و دست جونگ یی رو گرفت و به داخل مجلس راهنماییش كرد و اونیكی ام دست جیون رو گرفت و كمكش كرد پیاده بشه بعد راه ورود به مجلس رو بهش نشون داد

با ورود جیون و جونگ یی به مجلس توجه همه بهشون جلب شد دوست جونگ یی به طرفشون اومد و بهشون خوش امد گفت.جونگ مینم كه آب دهنش اویزون شده بود اومد طرفشون  و رو به جونگ یی گفت:

-بانوی من افتخار میدین؟!!


ادامه...


-البته...

بعدم رفتن تا با هم برقصن جیون همینطوری یه گوشه وایستاده بود و دنبال خواهرش و هی جین میگشت كه یه دفعه دست یكی رو دور كمرش احساس كرد...

-امشب خیلی خوشگل شدی...

جیون كه یه لحظه ترسیده بود وقتی برگشت متوجه شد كه هیونگ جون پشت سرش ایستاده...

-اوه سلام منو ترسوندی...خوبی؟

-حالا كه دیدمت خوب شدم...

جیون بدون توجه به حرف هیونگ گفت

_تو نمیدونی خواهرم و هی جین كجان؟

-چرا اونورو نگاه كن...

هی جین با كیو جونگ و هیونا ام با هیون جونگ داشتن خوش میگذروندن

-اااااااااااااااا.....باید برم بگم زیاده روی نكنن

هیونگ دستشو گرفت و گفت:

-بذار راحت باشن...خب نگفتی...

-چیو؟

-درباره ی خودت بگو.چیكار میكنی؟چند سالته؟راستی دوست پسر داری؟

-خب من دانشجوی رشته ی مدیریت هستم وتازه وارد 19 سالگی شدم و دوست پسرم ندارم

-اوهوم خب خانم مدیر چی میخوری؟

-هیچی من به الكل حساسیت دارم.

توی همین حال و هوا بودن كه ریتم آهنگ عوض شد

-میایی برقصیم؟

جیون كه اصلا دوست نداشت به یه پسری كه طرز رفتار با دختر ها رو بلد نیس برقصه سرش رو به نشونه ی جواب رد چرخوند

اما با دست زدن همه و تشویقی كه برای رقص اون دو تا بود بازنده ی بازی جیون و برنده هیونگ بود* آخ از دست تو كه همیشه برام دردسر درست میكنی

باید همون لحظه كه بهم نزدیك شدی میرفتم پیش یونگ سنگ ...*جیون با چهر ه ای نگران به هیونا نگاه كرد تا ببینه نظرش چیه ...اما اون با هیون جونگ مثل دوتا زوج طوری بهم خیره شده بودن كه هركی ندونه فكر میكنه این دوتا 1000سال بوده كه عاشق همن...*ای انصافتو شكر...*به هی جین نگاه كرد دید داره با كیو جونگ دست میزنه و با چشم ابرو اشاره میكنه بدو دیگه دست هیونگ رو بگیر....*اگه دستم بهت برسه...*جونگ یی و جونگ مینم طوری لاو میتركوندن كه انگار جونگ یی از 5سالگی توی یه جزیره طلسم شده بوده و جونگ مینم شاهزاده ی رویاهاشه ..*.اصلا به محیط اطرافشون اهمیت نمیدن...ای كاش یكم از احساسی كه جونگ مین به تو داشت رو هیونگ به من داشت....*یونگ سنگ با نگاهی پر از اضطراب كه یه وقت اتفاق بدی نیفته به این دوتا خیره شده بود....بد تر از همه 200نفر ادم جور با جور و مطبوعات وایستادن و دست میزنن و ازش میخوان با یه پسری كه اصلا احساسی بهش نداره برقصه

-نمیخوای دستمو بگیری؟

با دو دلی دستش رو گرفت و باهاش به وسط سالن رفت

هیونگ اروم دستشو دور كمر جیون حلقه زد و اونو به خودش چسبوند

-ببین اگه بخوای كمتر از نیم سانت از من فاصله داشته باشی همین الان میكشمت

*اما این پسره كه حرف گوش نمیده* به كار خودش ادامه داد بعد از چند دقیقه رقصیدن بلاخره اهنگ تموم شد ...*وای توی این چند دقیقه انگار به اندازه ی چند سال كار طاقت فرسا انجام دادم* پاهاش دیگه جون ندارن از شدت اضطراب قلبش به شدت میزد طوری كه میتونست صدای تاپ تاپ قلبشو بشنوه....

بعد از اینكه آهنگ تموم شد خودشو عقب كشید و دستشو دور دست هیونگ حلقه زد و با خنده ی تصنعی بهش گفت:

-میشه منو ببری خونه...فكر كنم سرم گیج میره

-باشه تا در خروجی تحمل كن.بهتره بقیه متوجه این موضوع نشن.سنگینیتو بنداز رو من

جیون كه اصلا فكرشو نمیكرد كه هیونگ اینقدر با احساس باشه سعی كرد تا دم در خروجی تحمل كنه وقتی از مجلس بیرون اومد راننده ، ماشین هیونگ رو آورد همین كه میخواستن سوار ماشین بشن جیون احساس ضعف شدیدی كرد و از حال رفت هیونگ كه خیلی ترسیده بود بغلش كرد و نشوندش توی ماشین و به طرف بیمارستان حركت كرد.وقتی به بیمارستان رسید دوباره جیونو بغل كرد و داخل بیمارستان برد....دكترا بعد از معاینه گفتن استرس زیاد باعث افت شدید فشار شده كه با یه سرم قندی درست میشه

هیونگ مضطرب بالای سرش نشسته بود و با كف دستش به پیشونیش میزد و از اینكه باعث این اتفاق شده بود خیلی احساس پشیمونی میكرد...

-اصلا دلم نمیخواست این جوری بشه...لطفا بلند شو...چشماتو باز كن جیون....مطمن باش دیگه ناراحتت نمیكنم....من واقعا متاسفم.

صدای زنگ تلفن هیونگ باعث شد كه هیونگ به خودش بیاد و با دیدن ساعت متوجه شد كه ساعت از دو نیمه شبم گذشته

-حتما بقیه نگران شدن

-الو...

-الو هیونگ تو كجایی؟جیون هنوز نیومده خونه.هیچ معلومه شماها كجایین؟

جونگ مین كه دوباره شیطونیش گرفته بود گفت:

-         یونگی چیكارشون داری؟حتما رفتن ماه عسل....D-:

-         جونگ مین خفه ...هیونگ بگو كجایی؟نكنه...!!!

-         دیگه نكنه نداره هیون ،هیونگت از دست رفت هی گفتم بهش سخت نگیر بیا مرغ از قفس پرید

صدای ضربه ای كه با دست به پشت كیو جونگ خورد كاملا به گوش رسید

-         آخ یونگ سنگ نامزدتو میزنی؟

-         هیونگ اینارو ول كن...به من بگو چیشد؟كجایین؟

-         نمیدونی اوپا....ما الان بیمارستانیم....

جونگ مین با شوق گفت:

-         اااااااچرا؟مگه خبریه؟

-         ساكت...چرا ؟طوری شده؟

-         جیون بعد از رقص گفت حالم خوب نیس بعد از اینكه اومدیم بیرون از حال رفت بعدم اومدیم بیمارستان.الان بهش سرم زدن تا یك ساعت دیگه میایم.

-         میگم مطمئنی بخاطر رقصه؟

-         كیو میكشمتا!!!

-         ا...منم ازت طلاق میگیرم...بچه هارم خودم نگه میدارم.به پدر بی عاطفه ای مثل تو مگه میشه بچه داد؟

بعد از این حرف كیو جونگ سه تایی ریز ریز خندیدن....

-         باشه هیونگ جون اگه لازم بود بذار شبو بمونه بیمارستان

-         نه...فقط یكمی فشارش بالا پایین شده...

-         باشه پس ببین من میگم در رو باز بذارن توام جیونو توی اتاق خودش نبریا اتاق كناری ببر تا جونگ یی نگران نشه بعدم خودت بیا بخواب ما فعلا نمیخوابیم....منتظریما اگه چیزی نیاز بود بگو...

-         نه فقط میشه لباس راحتی براش بذارین توی اتاق....با این لباس ها براش سخته كه بخوابه

-         اوهو...هیونگ حالا من و جونگ مین یه چیز گفتیم تو ام باورت شد؟

-         به اون دلقك بگو منظورم اینه خودش بیدار شد عوض میكنه...

-         باشه..مراقب امانتی مردم باشیا...فعلا بابای

-         بای

قبل از قطع كردن گوشی صدای یونگ سنگ كه با كیو جونگ دعوا میكرد شنیده میشد

-         من الان میام تو رو خفه كنم....

هیونگ جون با وجود خوش مزگی های كیو جونگ و جونگ مین اصلا خندون نبود....

-         خدایا........

جیون كه داشت آروم آروم بیدار میشد با صدای ضعیفی گفت:

-         من....م..م..من كجام؟!!!

-         آآآ....به هوش اومدی؟نگران نباش یكمی حالت بد بود آوردمت بیمارستان....الان بهتری؟

-         اوهوم...آره ....ببخشید باعث دردسرت شدم...

-         نه تو باید منو ببخشی كه باعث شدم مضطرب شی و....

هیونگ بعد این حرفش آروم دست جیون رو گرفت و ادامه داد:

-         بهت قول میدم دیگه هیچ وقت برخلاف خواسته هات عمل نكنم و بهت آسیبی نرسونم

وقتی جیون میخواست حرف بزنه پرستار اومد داخل اتاق و حرفشو قطع كرد:

-         خب دیگه خانوم سرم تموم شد میتونین تشریف ببرین...فقط بهتره استراحت كنین

بعد از باز كردن سرم، جیون از تخت پایین اومد و همین كه خواست قدم اولو برداره سرش گیج رفت

-         آ....

-         میخوای من كمكت كنم؟بیا..بهم تكیه بده....

دست جیون رو با یه دستش گرفت و با دست دیگه از كمرش گرفت...آروم آروم با هم به طرف ماشین هیونگ جون رفتن...

جیون با وجود  اینكه قلبش تند تند میزد اما از درون احساس آرامش میكرد...

-         بیا آروم سوار ماشین شو....

-         باشه ممنون...

هیونگ جون به راه افتاد در طول این مدت همش حواسش به جیون پرت میشد و ماشین های دیگه بهش بوق میزدن جیون توی ماشین خوابش برده بود.هیونگ ماشین و كنار زد و كتش رو روی جیون انداخت آخه هوا یكم سرد شده بود و بارون میبارید هیونگ نگران بود كه جیون سرما بخوره. بعد از یك ربع بلاخره به ویلا رسیدن با وایستادن و باز شدن در ،جیون از خواب پرید .جیون دست هیونگ رو گرفت و از ماشین پیاده شد.هیونگ زیر دوش جیون رو گرفت و گفت:

-         سنگینیتو رو من بنداز...

-         اما ...میتونم راه برم مشكلی ندارم...

-         نه من بهت كمك میكنم تو هنوز ضعف داری...

-         ممنون...

هیونگ ،جیونو به اتاق كنار اتاق خودشون برد باهم وارد اتاق شدن و جیون به كمك هیونگ روی تخت نشست.یه دست لباس خوابم روی تخت بود...

-         چیزی نیاز داری؟آهان صبر كن كمكت كنم گیره ی موهاتو باز كنی

-         نه ممنون خودم میتونم....

-         تعارف نكن بذار كمكت كنم.....

جیون كه از شدت خجالت سرخ شده بود سرش رو به نشونه ی رضایت چرخوند.هیونگ ام آروم گیره ی موهاشو باز كرد.سعی میكرد طوری بازشون كنه كه مبادا جیون اذیت شه.با این وجود بدن جیون و دست های هیونگ میلرزید.بعد از اینكه تموم شد،هیونگ گفت:

-         خب،اینم از این...میشه یه لحظه گوشیتو بردارم؟!

-         خواهش میكنم توی كیفمه ....بفرمایین

هیونگ با گوشی جیون شماره ی خودشو گرفت و ادامه داد:

-         اینم از شماره ی من اگه نصفه شب حالت بد شد فقط كافیه بهم زنگ بزنی هر وقتی شد فرق نمیكنه من بیدارم

-         باشه.بخاطر همه چیز ممنون.متاسفم كه شبتو خراب كردم

-         نه تو منو ببخش كه باعث شدم بهت استرس وارد شه.

هر دو بهم خیره شدن

-         خب من دیگه میرم استراحت كن.

-         بازم بخاطر همه چیز ممنون

هیونگ یه چشمك زد و رفت جیونم با یه لبخند بدرقه اش كرد....

پایان فصل 3

 





نوع مطلب : *naCme eshgh*사랑 바람*، 
برچسب ها : نسیم عشق،
لینک های مرتبط :
          
1390/03/29
1396/02/9 16:14
Hello friends, its great article on the topic of educationand completely explained, keep it
up all the time.
1396/01/31 06:05
Hello! This is kind of off topic but I need some help from an established blog.
Is it very hard to set up your own blog? I'm not very techincal but I can figure things out
pretty quick. I'm thinking about creating my own but I'm not sure where to begin. Do you have any points
or suggestions? Many thanks
1396/01/20 04:05
I all the time emailed this weblog post page to all my associates, for the
reason that if like to read it afterward my
links will too.
1396/01/13 23:15
What a stuff of un-ambiguity and preserveness of valuable experience concerning unpredicted feelings.
1391/05/31 00:24
اووووووووووووووووووووووووو این قسمت خیلی توپ بود
1391/03/2 02:43
هر چه زود تر ادامه داستان رو بنویس خیلی دوست دارم بدونم اخر جیون قبول میکنه یا نه
منتظر ادامه فصل پنجم هستم لطفا
1390/09/30 01:24
خیلی قشنگ بود حرف ندارین ولی لطفا هر چه زودتر ادامه ی فصل5 قسمت اول را بزارید چون واقعا دلم می خواد بقیه اش را بخوانم
1390/05/19 05:28
پس قسمت ششم چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟زود باش آپ كن دیگه!!!!
мαηαgєя دارم مینویسم باید صبر کنی
1390/05/17 20:38
بی صبرانه منتظر قسمت ششم هستم لطفا هر وقت گذاشتین خبرم کنید کومائو چاگیا چینگو
мαηαgєя حتما گلم
1390/05/12 00:15
عالی بود لطفا واسه هر قسمت خبرم کن ممنون میشم
мαηαgєя chashm azizam
1390/05/2 15:57
سلام.زود به زود بآپ.من به روزم.
мαηαgєя عزیزم اومدم مرسی
1390/05/2 03:20
سلام عزیزم دوست داشتی بلینکم ودر تدارک جشن تولد هیونگ به من کمک کن
.
.
.
.اومدی
.
.
.نظر یادت نره
.
.
.بای
мαηαgєя زهرا جان ممنون که دعوتم کردی خیلی قشنگ بود
1390/04/31 20:12
چراآخرین فصل بازنمیشه؟؟؟همه قهركردین آپ نمی كنین
мαηαgєя چرا عزیزم حتما باز میشه

جیگرم من که نتم تا امروز قطع بود
1390/04/28 17:16
چرا دیگه آٓپ نمی کنید؟
мαηαgєя شرمنده نتم قطع بود
1390/04/23 18:22
آپـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــ
мαηαgєя رومینا جون اومدم مرسی فدات
1390/04/22 21:28
(\__/)
(='.'=)
(")_(")آپم.حتما بیای ها.منتظرتم
мαηαgєя ممنون سارا جون عالی بود
1390/04/17 02:47
مرسی از آپ قشنگت عزیزم منم با یه کلیپ باحال از هیون آپم خوشحال می شم بیای
мαηαgєя حتما میام نیلوفر جون
1390/04/15 03:51
سلام هلنا جون ... امدم داستانت رو بخونم ... الان می رم سر وقتش
мαηαgєя مینورا جان ممنون که اومدی امیدوارم لذت ببری
1390/04/10 03:16
آی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
ملت ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت
مننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
آپممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
بدووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووید
мαηαgєя اومدم جونم
1390/04/9 06:19
___________$$$$$$$$______$$$$$$$$$
__________$$$$$$$$$$$$__$$$$$$$__$$$$
_________$$$$$$$$$$$$$♥ ♥$$$$$$$$__$$$
_________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$$
_________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$$
__________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$$
____________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_______________$$$$$$$$$$$$$$$$$
_________________$$$$$$$$$$$$$
____________________$$♥ ♥$$
______________________$$$
_______________________$
______________________
____________________
_________________
_______________
_____________
___________
_________
_______
_____
____
___
ـــــ
ـــ

سلام وب خیلی قشنگی داری.
خوشحال میشم به وب منم بیای.
منتظرما.
راستی با تبادل لینک موافقی؟
اگر هستی مارو با اسم
Med-love لینک کن و بگو که با چه اسمی لینکت کنم.وب
http://med-love.blogfa.com/
мαηαgєя عزیزم برای لینک برو به پست ثابت مراجعه کن اونجا درج شده چظوری لینک شی اسم ما ام SS501FANCLUB3
1390/04/7 16:17
شگفت انگیز بود
خیلی با استعدادی
اتفاقی خوندمش
ولی حالا دیگه میخوام از اول تا اخرشو بخونم
мαηαgєя ممنونم اجی پگاه
1390/04/6 18:08
این قسمتش فوق العاده بود خیلی قشنگ بود من که خیلی خوشم اومد برای قسمت بعدی حتما خبرم کن هلنا جون ازت ممنونم مرسی
мαηαgєя چشم شیرین جان
1390/04/4 19:25
هلنا جون پس بقیه ی داستان چی شد
мαηαgєя fatima jan daram minevisam mizaram
1390/04/3 21:47
سلام موزیک ویدیو جدید هیو یونگ سنگ اومدش حتما به وبلاگم سر بزنید که موزیک ویدیو ش خیلی قشنگه
мαηαgєя merC qashanq bud
1390/04/2 21:13
__$$
__$$$
__$$$$__________________$
__$$$$$________________ $$
__$$$$$$$______________ $$$
__$$((▂))$$$____________$$$$
__$$$$$$$$$$_________$$((▂))$
__$$$'¤'¤'$$$$$______$$$$$$$$$
__$$$¤'¤'¤'¤$$$$___$$$$'¤'¤'¤$$$
__$$$'¤'¤'¤'¤'¤$$$__$$$¤'¤'¤'¤$$$
__$$$$'¤'¤'¤'¤'¤$$$ $$$'¤'¤'¤'¤'$$
___$$$$'¤'¤'¤'¤'¤$$$ $$'¤'¤'¤'$$$
_____$$$$'¤'¤'¤'¤$$$ $$'¤'¤'$$$
__$$$$$_$$$'¤'¤'¤'¤$ $$'¤'¤$$
_$$((▂))$$$$$_$$$$$$$$$$$_O_O
$$$$$$$$$$$$$$$_$$$$$$_ _ $ $
$$$'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤$$$$_$$___$ $
$$$'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤'$$$$__$$$
$$$$'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤$$$$_$$$
_$$$$$$$$$$$$$$$$_$$$$
__$$$((▂))$$$$$_$$$$$
____$$$$$$$_$$$$$
_________$$$$$
______$$$
_____$¤
___$¤
мαηαgєя umadam
1390/04/1 23:25
salam...mer30 o0madiiiiiii...
мαηαgєя khahesh mikonam azizam
1390/03/29 23:54
azizam aliiiiiii bo0d...
ghorbone to!
мαηαgєя merC
1390/03/29 23:09
عالی بود
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییه
мαηαgєя mamnun ke umadi azizam
1390/03/29 21:36
همشو خوندم...مرسی اوووووونی جونم عالی بود
мαηαgєя خوشحالم كه خوشت اومد
1390/03/29 20:33
سوووووووووووووووووووم
мαηαgєя :*
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی